تبليغاتX
شهدای امدادگر :: گلهای همیشه بهار


تقديم به روح بلند و پرآوازه شهدا و به ويژه شهداي امدادگر (به پایگاه اطلاع رسانی گل های همیشه بهار خوش آمدید)                             در روزگاری که زر و زیور چشم مردمان را به خود خیره می کند هستند افرادی که به مدد امدادگران غیبی ، رسالت زنده نگاهداشتن یاد و خاطره امدادگران شهید را بر دوش می کشند و رنگ و بوی جامعه را با عطر دلارای ایثار و فداکاری معطر می سازند                      ستاد برگزاري يادواره شهداي امدادگر استان فارس ( پايگاه امدادي نجاتگر )

من غدیرم! بركه‌ی آرمیده در دل صحرا. اما جارى تا عمق تاریخ از این كران تا آن كران، و تا همه بیكرانه‏ها! چشمه جوشان عشق و ایمانم. پیام آزادى انسانم .

من غدیرم! طنین «آواز حقیقت»، بركه‏اى از نور، ناى سبزه زاران حیات.

من غدیرم! سایه‌سار امید رهایى بشر، روح ماندگار معنى، حدیث حادثه‏اى والا.

من غدیرم! یادگار یادها و تلاوت ارزش‌هاى تاریخ، تداوم رسالت و توحید، بازتاب فریادهاى خورشیدى!

من غدیرم! مضربى از مهبط آدم و بهشت، حاصل جمع عشق و ایمان و استقامت و ظفر.

من غدیرم! سرشار از اندیشه روشن تاریخ، و صداى شادى آب در مهتاب.

من غدیرم! دل مایه ابراهیم خلیل، در پى‌ریزى كعبه ایمان و فرابردن پایه‏هاى اسلام، تا عرش خداوندى و بارگاه كبریایى.

من غدیرم! خطى از خدا تا امتداد همه تاریخ.

من غدیرم! بهاى هر چه بهاران است، طراوت قطره قطره‏اى كه از باران است.

من غدیرم!

عطر دل‏انگیز نعمت ولایت.

و... موهبت هدایت!

من غدیرم! سرشار از بركت نوحه‏هاى نوح، و مددكار رهایى كشتى او، در تلاطم طوفان.

من غدیرم! عرصه و آبشخور آهوان رمیده دلها، آهوانى كه به عزم رهایش، وادى به وادى به شوق مى‏پویند و بیابان تجلى و نور و طور را، مى‏جویند.

من غدیرم! فرزند سعى ساره و هجر هاجر و زمزمه زمزم.

من غدیرم! پاره‏اى از نیل كه موسائیان، به نشانه فرو رفتن در رحمت و بركت پروردگار، در آن گام نهادند و به سلامت و میمنت و بركت، از آن فراز آمدند.

من غدیرم! جانبخش دلها، همچون دم عیساى مسیح، و متبرك از زهد و زكریاى پیامبر.

من غدیرم! یاد آیه میثاق و كمال، بركه‏اى فزون‌تر از دریا، مشعل جاودان‌سوز مبارك.

من غدیرم! معبد همه دیدگان نافذ حق بین و رستنگاه برگ و گل و باد و آفتاب.

من غدیرم! نظرگاه «شبان وادى ایمن»، قلبه‌گاه و راهنماى خضر نبى.

من غدیرم! كرامت دستان سبز تاریخ، سنگ نشان دهنده دلدادگان دریا دل!

من غدیرم! تبلور متن متینى از راهبرى همه رهروان حقجوى عدالت مدار ایمان پناه.

من غدیرم! پایگاه عرفان، خوشه‏هاى پر ثمر ایثار و عشق و تجلى و آرمان و جایگاه فرود فرشتگان و فرشته‌سانان و سبكباران.

من غدیرم! تداوم رسالت «گل سرخ»، در «باغستان توحید».

من غدیرم! استمرار روزهاى آفتابین و شب‌هاى ماهتابى.

من غدیرم! بهاى هر چه بهاران است، طراوت قطره قطره‏اى كه از باران است.

من غدیرم!

عطر دل‏انگیز نعمت ولایت.

و... موهبت هدایت!

«« عیدتان مبارک »»

ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر استان فارس

# نوشته شده در تاريخ   دوشنبه نهم آذر 1388.  توسط گمنام  | 


بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت

از فداکارترین قوم خدا باید گفت
عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست
از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت
افق شرعی احساس من و ساعت هشت
آری از روشنی وقت دعا باید گفت
دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر
شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت
شعری از حنجره ی سرخ ورم کرده اتان
که نیاموخته الفاظ ادا باید گفت
می شود شعر سرود و سخن عشق نگفت ؟
یا فرم بست دم از گفتن و یا باید گفت
بسم رب الشهدا زینت سر برگ صفاست
غزلی سوخته از حیرت ما باید گفت
های و هو گرچه همه زندگی ما شده است
از سکوتی که گذشته ز صدا باید گفت
و ز قد قامت العشقی که به اوج انجامید
در نمازی به موازات بیا باید گفت
آی شاعر ! تو که با حنجره ات می شکفی
لخته لخته طپش حادثه را باید گفت
ادبیات حماسه ، ادب قافیه هاست
قطعه شعری به ردیف شهدا باید گفت
# نوشته شده در تاريخ   جمعه پانزدهم آبان 1388.  توسط گمنام  | 


 
 

السلام علیک یا شمس الشموس یا علی ابن موسی الرضا (ع)

میلاد سراسر نور هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت مبارک باد

 

 

 

 

 

 

 دبیرخانه ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر

# نوشته شده در تاريخ   پنجشنبه هفتم آبان 1388.  توسط گمنام  | 


پسر فوق‌العاده بامزه و دوست داشتني بود. بهش مي‌گفتند «آدم آهني» يك جاي سالم در بدن نداشت. يك آبكش به تمام معنا بود.

 آن‌قدر طي اين چند سال جنگ تير و تركش خورده بود كه كلكسيون تير و تركش شده بود. دست به هر كجاي بدنش مي‌گذاشتي جاي زخم و جراحت كهنه و تازه بود.

اگر كسي نمي‌دانست و جاي زخمش را محكم فشار مي‌داد و دردش مي‌آمد، نمي‌گفت مثلاً (آخ آخ آخ آخ آخ) يا ( درد آمد فشار نده) بلكه با يك ملاحت خاصي عملياتي را به زبان مي‌آورد كه آن زخم و جراحت را آن‌جا داشت.

مثلاً كتف راستش را اگر كسي محكم مي‌گرفت مي‌گفت: « آخ بيت‌المقدس» و اگر كمي پايين‌تر را دست مي‌زد، مي‌گفت: «آخ والفجر مقدماتي» و همين‌طور «آخ فتح‌المبين»، «آخ كربلاي پنج و...» تا آخر بچه‌ها هم عمداً اذيتش مي‌كردند و صدايش را به اصطلاح در مي‌آوردند تا شايد تقويم عمليات‌ها را مرور كرده باشند.

# نوشته شده در تاريخ   شنبه دوم آبان 1388.  توسط گمنام  | 


پایگاه اینترنتی نجاتگر طرح برتر سومین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال

کسب مقام اول بهترین پایگاه اینترنتی خدماتی محتوایی توسط سایت نجاتگر 

به گزارش پایگاه خبری نجاتگر ، در مراسم اختتامیه "سومین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال" که غروب روز یکشنبه 19 مهرماه 1388 در تالار وحدت تهران برگزار شد، سایت نجاتگر از سوی داوران ، رتبه اول پایگاه های اینترنتی خدماتی محتوایی (دایره المعارف اینترنتی) در بخش سایتها و وبلاگ ها را بدست آورد.

 در این مراسم که با حضور جناب آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهوری ، آقای حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر مدیران بخش توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال برگزار شد، در بخش سایت ها و وبلاگ ها، سایت « نجاتگر www.Nejatgar.com » به دلیل انجام فعاليت هاي داوطلبانه در قالب پورتال اينترنتي و ويزيت رايگان افراد مستمند و بي سرپرست، بسيجيان و عموم مردم، آموزش كمك هاي اوليه عمومي و تخصصي همگاني، تأسيس چند شعبه پايگاه امدادي وابسته در سطح كشور، طراحي بزرگترين پايگاه اينترنتي آموزش امداد و نجات بسيجيان كشور برگزیده شد.

 

بیانیه هیئت داوران جشنواره :

 به دلیل انجام فعاليت هاي داوطلبانه در قالب پورتال اينترنتي و ويزيت رايگان افراد مستمند و بي سرپرست، بسيجيان و عموم مردم، آموزش كمك هاي اوليه عمومي و تخصصي همگاني، تأسيس چند شعبه پايگاه امدادي وابسته در سطح كشور، طراحي بزرگترين پايگاه اينترنتي آموزش امداد و نجات بسيجيان كشور، مقام اول جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال در عنوان بهترين پايگاه خدماتي محتوايي(دايره المعارف اينترنتي) تعلق می گیرد به پايگاه امدادي نجاتگر از گروه امداد و نجات پایگاه مقاومت شهید تفاح مسجد حضرت رقیه (علیها سلام) شیراز جناب آقای سینا بنافی .

!!! لینک بیانیه هیئت داوران در سایت جشنواره : http://www.dmf.ir/the-news/473-2009-10-13-08-06-09.html

 

گزارش تصویری مراسم اختتامیه :

 

 

لینک اخبار مرتبط :

  http://www.dmf.ir/the-news/473-2009-10-13-08-06-09.html 

http://www.dmf.ir/the-news/475-2009-10-13-08-45-47.html 

http://www.irinn.ir/Default.aspx?TabId=15&nid=157499 

http://www.aryanews.com/Lct/fa-ir/News/20091012/20091012103259834.htm

http://www.bornanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=310806 

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8807210466 

http://www.khorasannews.com/news.aspx?07_17388_11_2189.XML  

تهیه شده در روابط عمومی پایگاه امدادی نجاتگر - مهرماه 1388

# نوشته شده در تاريخ   جمعه بیست و چهارم مهر 1388.  توسط گمنام  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

با نهایت تاسف و تاثر باخبر شدیم که دوست عزیز و گرامیمان و امدادگر عزیز تیم جاده جمعیت هلال احمر شیراز جوان ناکام محمد نبی بذرافکن در تصادف رانندگی شب گذشته (جمعه ۲۰/۶/۸۸) به دیدار حق شتافت . از همین جا این مصیبت جانگداز را به کلیه امدادگران جمعیت هلال احمر شیراز و خصوصا خانواده گرامی این عزیز از دست رفته تسلیت عرض می نماییم.

بنافی

مدیریت پایگاه امدادی نجاتگر - دبیر یادواره شهدای امدادگر استان

# نوشته شده در تاريخ   شنبه بیست و یکم شهریور 1388.  توسط گمنام  | 


قطعه ای از بهشت

شهید گمنام

براستی اینجا قطعه ای از بهشت است قرار بود زائر شویم ، زیارت قبوری غریب را.

می خواستیم به پابوس فرزندان گمنام روح الله برویم در گوشه ای گمنام.

برای كارمان بسیار ارزش قائل بودیم كه می خواهیم شهیدانی را از غربت نجات دهیم.

انتظاری جز مسیری ناهموار و پر از گردو خاك نداشتیم، انتظار دیدن چند قبر خاكی وغریب را داشتیم و خود را برای یك عزاداری زیبا آماده می كردیم.

اما هرچه به مقصد نزدیك می شدیم جاده صاف تر و هموار تر می شد خاك و غباری در كار نبود گاهی احساس می كردیم رنگ سیاه جاده از هر جاده ای روشن تر است.

بین ما فقط جواد با آن مزار آشنا بود و شاید هم به همین علت بود در جواب پرسش های ما كه چرا اینجا؟ چرا در غربت؟ تبسم،تنها پاسخش بود.

در طول جاده بر خلاف آنچه می پنداشتیم كوه و تپه و طراوت بود ، نه خشكی و كویر .هر چه نزدیك تر می شدیم نسیمی بی قرارمان می كرد انگار آمده بودند استقبال.

جواد گفت بعد این بلندی مقصد است، آماده باشید .

 آن بالا اولین چیزی كه دیدیم گنبد طلایی رنگی بود همه مان دست به سینهامان گذاشتیم تا سلام دهیم ، اما نمی دانستیم به كه. آنجا مزار فرزند كدام امام بود؟

از آن بالا همه چیزی دیده می شد جز خشكی و كویر، اطراف گنبد تلاطم جمعیت بود گفتیم اینجا كه بزرگ است امام زاده دارد ، جمعیت دارد، غربت ندارد حتما مزار شهدا در صحن همان امام زاده است كه گنبدش خود نمایی میكند .

یكی گفت بیچاره شهدای گمنام حتما زیر پای مردم سنگشان است. حال درآغاز روستا بودیم . دگرگون بودیم نمی دانستیم اول خود را به امام زاده برسانیم یا قبور شهدا؟

كسی حرف نمیزد !!!

تنها جواد بود كه پا برهنه كردو جلو راه افتاد.

شهید گمنام

همه در راه بودند پیر و جوان ،در آن بین میدیدی چند پیرمرد و پیرزن را كه در دست شاخه های گل دارند.

به آستانه مزار رسیدیم هرچه گشتیم نام صاحب آن گنبد و بارگاه را پیدا نكردیم.

صبرمان تمام شده بود گفتیم جواد نگفته بودی اینجا مزار امام زاده ای است اما نام این امام زاده چیست؟ قبور شهدا كجاست؟

حال معنای لبخندش را می فهمیدیم.

اینجا روستای درخش مدفن 5 فرزند گمنام روح الله است.

 اینجا روستای درخش و آن گنبد طلایی امام زادگانی پاك از نسل خمینی است.

اینجا روستای درخش و آنجا مزار فرزندان بخون خفته خمینی است. اینجا ، آنجاست كه شهدا غربتی ندارند.

اینجا آنجاست كه به تازگی برای آن چند پیر مرد و پیرزن، فرزندانی گمنام آورده اند به جای فرزندان گمنام خودشان تا برایشان مادری كنند.

اینجا آنجاست كه باید بر بلندای اول روستا ایستاد و گفت: (السلام علیك یا قتیل فی سبیل الله)

                                               اینجا ، آنجاست كه باید بر غربت خود بگرییم.

# نوشته شده در تاريخ   جمعه بیستم شهریور 1388.  توسط گمنام  | 


 

اولین پیام شهدا ::: نماز اول وقت

ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر استان فارس

# نوشته شده در تاريخ   پنجشنبه یکم مرداد 1388.  توسط گمنام  | 


  ۲۳ تیرماه سالروز شهادت امدادگر خستگی ناپذیر جبهه ها ، شهید عبدالرحمن قاسمی نژاد قصرالدشتی تسلیت باد .


گزیده وصیت نامه شهید عبدالرحمن قاسمی نژاد قصرالدشتي

 اشهد ان لا اله الله

 اشهد ان محمدا رسول الله

 اشهد ان علی ولی الله

 این وصیت نامه را موقعی که یکساعت به حمله باقی مانده می نویسم ؛ هدف از اینکه هجرت از دیار و سنگر نشینی و زیر آتش دشمن را ترجیح داده ام این است که خداوند امروز را درنظر بگیرید و فردا ی قیامت از جرم ما بگذرد .

از پدر و مادرم و کلیه قوم و خویشان می خواهم که مرا حلال کنن و شما ای مادر و ای خواهرانم برایم گریه نکنید سیاه نپوشید و زینب وار پیام رسان خون شهیدتان باشید.

 از پدرم می خواهم که مرا به عنوان هدیه ای به اسلام بنگرد و برادران و خواهرانم تا آنجا که می توانید خون جوانان را و این جوانان شهید و این سربازان مهدی را محترم بشمارید.

 امدادگر جمعیت هلال احمر شیراز


روابط عمومی ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر استان فارس 

# نوشته شده در تاريخ   سه شنبه بیست و سوم تیر 1388.  توسط گمنام  | 


شهید كریمی ده سال از من بزرگتر بود. یعنی آن موقع كه من دانش‌آموز ابتدایی بودم، او در روستا به عنوان معلم خدمت می‌كرد. همان وقت من و برادرم با هم قراری داشتیم كه حكایتش شنیدنی است: در آبادی، مغازه‌ای بود كه اهالی مایحتاج خود را از آنجا می‌خریدند.

محمد جعفر همیشه پیش مغاز ه‌دار می‌رفت و مقداری وسایل خانه می‌خرید و در زنبیلی می‌گذاشت و به او می‌گفت: وسایل را كنار بگذار، تا غروب برادرم بیاید و این‌ها را به خانه بیاورد. بعد مرا درجریان خریدش می‌گذاشت و سفارش می‌كرد كه بعد از نماز مغرب می‌روی، اجناسی را كه پیش مغازه‌دار گذاشته‌ام، برمی‌داری و می‌بری فلان منزل تحویل می‌دهی.

 حالا فلانی هم كسی بود كه شوهرش مرده بود و چند تا یتیم قد و نیم قد داشت و در واقع یتیم‌داری می‌كرد. آن وقت با تأكید زیاد به من می‌گفت: وسایل را می‌بری، طوری تحویلشان بده كه ترا نشناسند. من هم همان طور كه برادرم گفته بود، آن‌ها را می‌گذاشتم و قبل از این كه آن‌ها برسند و مرا شناسایی كنند، می‌رفتم.

 این مأموریت شبانه را، در ماه سه یا چهار بار انجام می‌دادم و كسی جز من و شهیدكریمی در جریان آن نبود. برادرم نه فقط در روستای خودمان، كه حتی به فكر فقرا و یتیمان آبادی‌های دور و اطراف هم بود و به وضعشان رسیدگی می‌كرد.

 راوی: محمد كرم كریمی  برادر شهید

# نوشته شده در تاريخ   دوشنبه هشتم تیر 1388.  توسط گمنام  | 





کليه حقوق معنوي اين وبلاگ متعلق به ستاد برگزاري يادواره شهداي امدادگر استان فارس مي باشد.

 پايگاه امدادي نجاتگر - کانون دانشجويي هلال احمر دانشگاه آزاد اسلامي شيراز

 Copyright © 2007-2009 NEJATGAR RESCUE BASE . All Rights Reserved